محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
216
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
در امتلاى روحى و امتلاى دموى از چند وجه كنند : اول آن كه در امتلاى روحى شريان سبكتر مىباشد ، پس قوت اگرچه متوسط بود تحريك عِرق بتمامه مىتواند نمود به شرطى كه صلابت جرم او مانع نبود ، به خلاف امتلاى دموى كه رگ بنا بر ثقالت از قوت غير قويه تمام متحرك نمىتواند شد . ثانى آن كه در روحى انتفاخ نبض مشابه مىباشد به نفخ مشك بر باد به خلاف دموى كه انتفاخش يعنى امتلاى او به امتلاى مشك پر آب مىماند . ثالث آن كه در روحى بيشتر نبض عظيم مىباشد لما ذكر ، به خلاف دموى كه قوت در وى بنا بر ثقل بسط تام نمىنمايد و ايضا زيادتى خون نمىتواند رسيد بدان حد كه شريان را متمدد سازد ، زيرا كه اگر امتلاى دم بدين مشابه باشد سبقت مىكند بر آن موت . رابع آن كه در روحى نبض متشابه مىباشد ، يعنى مستوى براى خفت روح ، به خلاف دموى كه نبض در آن مختلف مىبود بنا بر ثقل ماده ، لهذا در امتلاى دموى نبض منضغط مىباشد . خامس آن كه در امتلاى دموى نبض در اكثر امر لَيِّن مىباشد به سبب ترطيب خون و بلّت شريان به خلاف روحى كه نبض در آن لَيِّن نمىباشد از جهت روح ، چه اگر لينت در نبض از جهت ديگر واقع شود اجتماع او به امتلاى روحى ممنوع نيست ، غايت آن كه نفس روح موجب ليونت نمىگردد ، به خلاف خون كه در اكثر بنا بر نفوذش در مسام شريان نبض را لَيِّن مىسازد و در اكثر از آن گفته شد كه مىتواند كه در خون غلظة باشد و بدان سبب در جرم شريان نافذ نشود و با وجود امتلاى دموى نبض غير لَيِّن باشد و به همين فرق مىكنند در نبض رطب و نبض ممتلى مطلق ، يعنى نبض رطب را لازم است كه لَيِّن باشد ، زيرا كه رطوبت هر گونه باشد تداخل مىكند در جرم عضو و نرم مىسازد آن را لا محاله و اين در هر ممتلى لازم نيست لِما عَلِمت . اما فرق در رطب صِرف و در رطب كه سببش امتلاى دم بود از عدم وجود امتلاى وجودش پوشيده نيست . فائده [ رابطه كثرت خون در شريان با كثرت خون در بدن ] لازم نيست كه چون خون در تمام بدن افزون گردد در شريان نيز بيفزايد و كذلك كثرت خون شريان را كثرت خون بدن غير لازم است ، زيرا كه ممكن است بل كثير الوقوع كه بدن ممتلى مىباشد از خون غليظ كه غير صالح است جهت نافذ نشدن در شريان ، پس در اين صورت خون شريان كمتر مىباشد مع كثرته في البدن ، ليكن امتلاى بدن كه از خون صالح بود در وى لازم است كه خون شريان نيز كثير باشد مگر به عارضى . و همچنان ممكن است كه اگرچه خون در بدن كمتر باشد اما در شريان بيشتر بود بنا بر آن كه خون بدن همه صالح النفوذ بود و قوت شرائين قوى باشد و بدان سبب خون بيشتر منجذب گردد در آن . و ايضا دريابند كه آنچه گفته شد از امتلاى روحى گمان نشود كه روح بدون وفور خون كثرت مىپذيرد ، زيرا كه ارواح بنا بر لطافت سريع التحلل است ، پس تا كه مادهء ممددهء او به وفور نبود كثرت در وى ظهور نمىگيرد ، ليكن چون تكوّن روح از خون هميشه يكسان نيست گاهى كمتر متولد مىشود گاهى بيشتر ، آنجا كه تولد روح نسبت به مقدار خون افزونتر بود امتلاى را به روح منسوب مىسازند و آثار محصورهء آن در وى بروز مىكند و آنجا كه تولد روح نسبت به خون و عادت كمتر باشد امتلا را به خون منسوب مىنمايند و گرنه في الحقيقة امتلاى روح را كثرت خون شرط است اما امتلاى خون را كثرت روح شرط نه . و آنجا كه تولد روح به مقدار خون باشد امتلا را به هر دو مخصوص مىسازند ، چنانچه گفته شد كه امتلا سه گونه است و در تقدير ظهور امتلا در هر دو علامات مخصوصهء هر واحد كه ممكن الاجتماع بوند ظاهر مىشوند . و الخالي يخالفه و نبض ته مخالف ممتلى است ، يعنى دلالت